وقتی برای اولین بار یاد گرفتم قهوه درست کنم، در مورد همه چیز ناشناخته اینجا، ماشین قهوه، آسیاب و باریستا که آن را برایم توضیح می داد، کنجکاوی داشتم. باریستایی که برایم توضیح داد بسیار ملایم و خونگرم بود که باعث شد صورتم سرخ شود.
او به من اجازه داد آرام باشم و تمام افکار مزاحم را رها کنم. فقط با روحیه خوب می توانم یک فنجان قهوه خوب درست کنم و فقط با خیال راحت می توانم از یک فنجان قهوه خوب لذت ببرم. صورت او مانند یک ارکیده سفید شکوفه است که لبخندی پر از شادی بر لبانش نوشته شده است. قوس زیبای دهانش قلبم را مثل بچه ها آب می کرد، اما نمی توانستم آرام شوم، در حال ترش کردن. من احمقانه آنجا ایستادم، نمی دانستم چگونه پیشبندم را ببندم. خم شد، دستان باریکش را دور کمرم حلقه کرد و یک کمان ساده احمقانه با چهره ای جدی بست. خورشید از پنجره به بدن می تابد و حس شادی به طور طبیعی همراه با گرما بیرون می آید. آیا این احساس عاشق شدن است؟
او مرا به داخل بار برد و یکی یکی عملکرد دستگاه قهوه ساز و آسیاب را به من معرفی کرد. او همچنین داستانی در مورد یک چوپان و منشا قهوه برای من تعریف کرد. پس از گوش دادن به او، من نمی توانستم صبر کنم تا آن را امتحان کنم. او یک بار آن را به من نشان داد و یک فنجان کاپوچینو درست کرد و قلب لافایت او بسیار پر بود. احساسی که ستاره ها و ستاره های آسمان در نوک انگشتانم هستند به من دست زد. فکر میکردم هنر قهوه لاته خیلی دور است، اما اکنون احساس میکنم آنقدر دور نیست. یا نوعی توانایی برای نزدیک کردن چیزهای دست نیافتنی وجود دارد؟
شروع کردم به آسیاب کردن و فشار دادن پودر، کیک پودر را روی دستگاه قهوه ساز گذاشتم، دکمه را فشار دادم، قهوه قرمز مایل به قهوه ای به آرامی داخل فنجان چکید، شیک اما ساده و عطر غنی قهوه بیرون آمد که هیجان من را برانگیخت. . عصب مرحله بعدی کف کردن شیر است. بخار حاصل از میله بخار دستگاه قهوه ساز بسیار داغ است و من نمی دانم چگونه اندازه بخار را کنترل کنم. من ناگزیر کمی نگران هستم. با روشن کردن میله بخار، کمی ترسیدم، کمی عصبی بودم و دستانم بی اختیار می لرزید، کمی سرد. در این هنگام دست او دستم را گرفت و از من خواست که به دمای شیر توجه کنم. وی گفت: دمای شیر نباید از 75 درجه بیشتر شود، زیرا باعث از بین رفتن مولکول های شیر و کاهش سلامت آن می شود. او به من یادآوری کرد که دمایی که احساس می کردم گرم تقریبا 60 درجه بود. شیر در حال لمس داغ است و من خیالم راحت است که بالاخره پمپاژ آن تمام شده است. اما اصلاً احساس گرم شدن دست ها را به خاطر نمی آورم. فقط حس دستش را در 37 درجه به یاد دارم، حسی که آرام آرام قلبم را گرم می کند، احساسی که به تو اعتماد به نفس و جسارت می دهد.
آخرین مورد لاته آرت است. هنر لاته نیاز به استفاده از جریان نازکی از آب برای ترکیب قهوه و شیر دارد و در نهایت جریان بزرگی از آب کف شیر را دوباره به یک الگوی سفید باز می کند. اگرچه ساده به نظر می رسد، اما کنترل جریان آب واقعاً دشوار است و الگوی آن بیرون نیامده است. او گفت: مهم نیست، می توان آن را درمان کرد. او به من یاد داد که چگونه حکاکی کنم. نیمی از موهای طلایی او آویزان است و او با دقت گلی را با سوزن طراحی کنده می کند. او نمی تواند آه بکشد، یک زن جدی خیلی زیباست. او را دنبال کردم تا به من یاد دهد که چگونه چرخش را بکشم، و در نهایت فنجان قهوه کاملم را تمام کردم.
این قهوه DIY احساس عاشق بودن، سرخ شدن، ضربان قلب، تنش، گرما، شادی و رضایت را برایم به ارمغان آورد. درست کردن یک فنجان قهوه واقعا یک فرآیند فوق العاده است. میخواهم از «کافه بیاندو»، یک کافیشاپ کارآفرین دانشجویی تشکر کنم که حس بیسابقهای را برای من به ارمغان آورد. امیدوارم بتوانم آن را با افراد بیشتری به اشتراک بگذارم، با قهوه در ارتباط باشم و عاشق قهوه شوم.
